تبلیغات
غرولند - تهران؛ آبی، قرمز و خاكستری
چهارشنبه 23 آذر 1390  05:35 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 23 آذر 1390 05:43 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: شخصی ،

كنار میز كارم در طبقه پنجم فرهنگستان هنر، پنجره‌ای ست كه هر روز گستره‌ی بخشی از تهران را به من نشان می‌دهد. میز من در كنار این پنجره جوری قرار گرفته كه كافی‌ ست سر بچرخانم تا از ورای آن به شهر نگاه كنم. اغلب كه سرم خلوت می‌شود آهنگ تهران تهران رضا یزدانی را در رایانه روشن می‌كنم همزمان به تهران نگاه می‌كنم: اگه عاشقت نبودم، پا نمی‌داد این ترانه...

این پنجره رو خیلی دوست دارم. تقریبا همیشه كركره‌ش بالاست و حتی زمانی كه نور خورشید ازش می‌تابد به مانیتور رایانه‌م و تصویرش را مختل می‌كند هم كركره را پایین نمی‌كشم. چهار فصل تهران از اینجا دیدن دارد؛ تابستان كه خورشید آتش روی شهر می‌پاشد، بهار و پاییز وفتی تهران خیس بارون است و وقتی برف زمستانی عین پنبه روی تهران می‌ریزد و سفیدش می‌كند.

خدا عمر با عزت دهد باعث و بانی‌ش را.

راستی اینجا افكت‌های صوتی هم وجود دارد، حتی زمانی كه پنجره‌م بسته است. در واقع این تصویر تهران عین فیلم‌های صامت نیست، پر است از صداهای مختلف مثل صدای ماشین، موتور، بوق و ... .

بعضی اوقات كیفی دارد نگاه كردن به تهران از اینجا. دستهایم را می ‌گذارم پشت سرم و تكیه می دهم به صندلی دسته دارم، انقدر تو بحر شهر می‌روم كه زمان و مكان را فراموش می‌كنم. انقدر كه بعضا چندین بار همكارانم صدایم می‌كنند و من متوجه نمی شوم.

تو اتاقم اگر پنجره را باز كنم و پایین را نگاه كنم، زیر پایم یكی از شلوغ‌ترین و پرحادثه ترین خیابان‌های تهران است؛ خیابان ولی عصر. اینجا هر از گاهی صداهای نامانوسی از خیابان می‌آید: ترمز شدید ماشین، دعوای دو نفر، تصادف، انواع آژیر و صدها صدای دیگر. اما ما انقدر صداهای عجیب‌تر و نامانوس‌تر از اینها شنیده‌ایم كه پوستمان كلفت شده؛ صدای عبور یكباره ده‌ها موتور، صدای فریاد انسان ، صدای كوبیدن دو شیء نامتجانس به هم، صدای «مرگ بر» و «درود بر»، صدای فحش بی‌پروای خار و مادر و غیره! حالا با این صداهای اندك بعضی وقتها حتی پنجره را باز نمی‌كنیم كه ببینیم چه شده!

می دانستید تهران رنگ دارد؟ بله رنگ دارد، حداقل از اینجا كه من نشسته‌م رنگ دارد. البته رنگش ثابت نیست؛ بعضی وقتها آبی‌ست، گاهی زرد، اغلب اوقات طوسی و بعضا قرمز. از نظر من چیزهای مختلفی به تهران رنگ می‌دهند، فصلها، حوادث و حتی نوع احساس من در آن لحظه. كمتر پیش میاد كه تهران را آبی ببینم؛ اغلب یا طوسی ست و یا زرد پررنگ مایل به نارنجی. گرچه تو این دو سال اخیر خیلی پیش اومده كه تهران قرمز بوده، قرمز تند. اما معمولا چیزی تو طیف‌های آبی – طوسی ست، به خصوص زمانهایی كه بی حوصله‌م یا خیلی كار دارم.

از اینجا كه به تهران نگاه می‌كنم می‌فهمم كه احساسات متفاوت و بعضا متضادی به شهرم دارم. خیلی وقتها دوستش دارم، این جور موقع‌هاست كه رنگ تهران آبی‌ست و من آهنگ رضا یزدانی را گوش می‌دهم. وقتی خاكستری است، برایم بی تفاوت است، انگار نه انگار كه شهر من است. اما وقتی تهران قرمز است من ازش منتفرم و دلم می خواد ازش بكنم و برم یه كوره دهاتی و از دستش خلاص بشم.

حالا چند وقتی است تهران برایم خاكستری شده، هم رنگش و هم هوایش. دیروز عاقله مردی در تاكسی می‌گفت رنگ زمستان خاكستری است. نمی‌دانم رنگ این چند وقت تهران تاثیر زمستان است یا چیز دیگری. اما به هر حال مرا غمگین و افسرده می كند. كاش رنگ تهران دوباره آبی شود. كاش ...

   


نظرات()   

غرولند

هوا بس ناجوانمردانه سرد است!