از وقتی آزاده راجع به بازی شب یلدا صحبت کرد تو فکر این بودم که اگه وارد این بازی بشم باید چی بگم! تا اینکه قرعه به اسم من افتاد و همون آزاده ذلیل شده منو به بازی دعوت کرد.این هم اعترافات من که متاسفانه اصلا جالب نیست! ۱- در کودکی عاشق بازی فوتبال در کوچه بودم و همیشه هم پدرم منو از این کار منع می کرد. من هم اغلب اوقات با بچه محل ها دست به یکی می کردم و یکی می رفت سر کوچه تا اگه بابام اومد ما رو خبر کنه. اما یک بار موضوع لو رفت و من یک اردنگی جانانه از بابام دریافت کردم. ۲- یه بار که برای اولین بار تیرکمون سنگی درست کرده بودم و در شهر تنکابن داشتم اونو امتحان می کردم که سنگ خورد به شیشه یه تاکسی و شیشه شکست! اما هر کاری کردن اعتراف نکردم که نکردم. ۳- با اینکه از سانتی مانتالیسم متنفرم اما در دوران جوانی یک فیلمنامه و چند داستان کوتاه به شدت سانتی مانتال نوشتم که الان ازشون خندم می گیره. ۴- هنوز هم مثل روزهای اول دانشگاه از نمایشنامه های بکت ( به جز در انتظار گودو) حوصله ام سر می ره! ۵- اگه همین الان تو تئاتر ماهی ۲۰۰۰۰۰تومان بگیرم از مدیر روابط عمومی بودن استعفا می دم! همین جا از بیتا بختیاری - بهنام قلی پور- پویا نعمت اللهی - مهناز چترفیروزه و زهرا مهاجری دعوت می کنم در این بازی شرکت کنند.
تبلیغات 