یکشنبه 23 اسفند 1388  07:06 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 23 اسفند 1388 09:57 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،

دیروز بعد سالها تو این دم عیدی رفتم خیابون انقلاب روبروی دانشگاه! سالها قبل، زمان دانشجویی و حتی قبل‌ترش به قول بچه‌ها خوراكم اونجا بود. به خصوص قبل از عید كه می‌رفتم برای خرید كتاب‌های عید و تقویم و اینجور چیزا. یادمه اون موقع‌ها خیلی شوق و ذوق داشتم و معمولا رفتن و اومدنم یه چهار پنج ساعتی طول می‌كشید. خیلی موقع‌ها پول كم می‌آوردم و دمغ می‌شدم. بعضی وقتها انقدر راه می‌رفتم كه دیگه پاهام نای رفتن نداشت. جوونی‌هام یا تنها می‌رفتم و یا با بعضی دوستای كتاب خونم. بعدتر هم كه با آزاده(همسرم) آشنا شدم، همیشه با هم می‌رفتیم و كادوهای عید رو اونجا می‌گرفتیم. هر جفتمون معتقد به كادوی فرهنگی بودیم و با ربط و بی‌ربط برای كَس و كارمون كالای فرهنگی می‌خریدیم. خلاصه روبروی دانشگاه برام حال و هوایی داشت.
دیروز سر اسكندری بودم و باید یكی دو ساعت منتظر آزاده می‌موندم. مونده بودم چیكار كنم. زنگ زدم بهش. پیشنهاد کرد برم واسه خودم خرید. واسش غرغر کردم که اینم شد پیشنهاد بعدش هم گفتم خودم یه خاکی تو سرم می کنم و گوشی رو قطع کردم. جوونکی شهرستانی زد به شونم: آقا آزادی کجاست؟ بی حوصله به روبروم اشاره کردم که این طرفه. اونم راست دستم رو گرفت و دور شد. صداش زدم: با ماشین برو خیلی راهه! برگشت و یه نیگاه بهم کرد: عجله ندارم. شونه بالا انداختم و خلاف جهتش راه افتادم. همینطور كه داشتم قدم می‌زدم و فكر می‌كردم، رسیدم به جمالزاده و دیدم نزدیك انقلابم و زد به سرم كه یاالله! پسر برو انقلاب، روبروی دانشگاه! حالا كه دیگه هم وقت داری و هم پول! معطل نکردم، سوار تاكسی شدم و سه سوته رسیدم اونجا. درست هم روبروی دانشگاه از تاكسی پیاده شدم؛ گفتم حالش به همینه. یه سیگار آتیش زدم و شروع كردم به قدم زدن و تماشای ویترین مغازه‌ها. سیگاره حال نداد؛ تعجب کردم، اما بی‌خیال شدم و انداختمش دور . گفتم شاید چون دارم كار فرهنگی می‌كنم، حركت ضد فرهنگی جواب نمی‌ده! اما  قدم زدنم هم جواب نمی‌داد! دیگه كتابهای تو ویترین‌ها منو میخ نمی‌كرد! دیگه هیچی منو نمی‌كشید تو مغازه‌ها! هی سعی می‌كردم به تراكت‌ها و آگهی‌ها نگاه كنم: كتاب فلان كَس آمد... كاست بهمان آدم منتشر شد... تقویم سینمایی رسید! ده لامصب چته... به خودم گفتم. دریغ از یه خورده شهوت  برای رفتن به داخل مغازه! كتابها و سی‌دی‌ها و تقویم‌ها دیگه برام جذابیت نداشت! دیگه هیچی برام جذابیت نداشت! حتی مردم كه یه زمانی خرید كردنشون برام لذت داشت، دیگه نظرم رو جلب نمی‌كردن. گر چه همشون هم به نظرم دمغ می‌اومدن و بی‌حوصله. به نظرم همه شون داشتن مثل من ول می گشتن. از پشت شیشه‌ی چند تا كتابفروشی سرك كشیدم؛ خبری نبود!
 بعد سه ربع ول چرخیدن نه چیزی خریده بودم و نه حتی توی مغازه‌ای رفته بودم. دیگه انقلاب برام جذابیتی نداشت! انگار كه دیگه نه انقلاب، انقلاب بود و نه من، من. تلفنم زنگ زد. آزاده دلش به رحم اومده بود و می خواست زودتر بیاد. از خدا خواسته رفتم اونور خیابون و دست بلند کردم: آزادی! یه تاکسی زد رو ترمز. در رو باز کردم و پریدم توش. دربست؟ راننده ش گفت. گفتم نه، مسافر سوار کن. در رو بستم.

   


نظرات()   
دوشنبه 10 اسفند 1388  06:24 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،

مراسم نام‌آوران عرصه ادب و فرهنگ و هنر تحت تاثیر سخنرانی استاد امیرخانی

همون طور كه می‌دونید دیروز یكشنبه مراسم اعطای نشان دولتی به برگزیدگان چهار فرهنگستان در كتابخانه ملی برگزار شد و برگزیده فرهنگستان هنر استاد غلامحسین امیرخانی، خوشنویس پیشكسوت كشور بود. در این مراسم كه با حضور رئیس جمهور و تعدادی از مسئولین به علاوه مدیران و اعضای فرهنگستان‌ها برگزار می‌شه معمولا هر برگزیده چند دقیقه سخنرانی می‌كنه. امسال استاد امیرخانی آخرین برگزیده‌ای بود كه برای سخنرانی پشت تریبون رفت و با خطابه انتقادی وضعیت هنر و هنرمند امروز كشور رو در حضور رئیس دولت دهم به شدت نقد كرد. حضار كه تا به اون لحظه به دلیل سخنرانی‌های متداول و كسل كننده بقیه سخنرانان به شدت بی‌حال شده بودند (البته از حق نگذریم كه سخنرانی استاد گلشنی، برگزیده فرهنگستان علوم هم حرفهایی برای گفتن داشت) نیم خیز به حرفهای استاد گوش كردن و پس از اتمام اون به شدت ایشون رو تشویق كردن...

ادامه مطلب   


نظرات()   
یکشنبه 2 اسفند 1388  01:03 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 2 اسفند 1388 01:22 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،

اگه یادتون باشه تو یكی دو پست قبل در مطلبی با عنوان «دموكراسی در ایسلند» به مطالبی پیرامون این كشور و نوع دموكراسی حاكم بر اون اشاره كردم.
امروز دوست خوبم پویا نعمت الهی به مطلب جدیدی درباره این كشور برخورده و اونو به من یادآوری كرده كه جا داره همین جا از توجهش تشكر بكنم. این مطلب رو به گزارش پویا و به نقل از ایلنا كه خودش مطلب رو از دوبچه‌وله نقل كرده در ذیل می‌آرم تا عبرتی باشه برای دیگران!
------------------------------------------------------------------------------------------
ایسلند قصد دارد بر اساس قانون رسانه‌ای جدید، گردانندگان سایت‌های اینترنتی،روزنامه‌نگاران و کسانی که به افشای فسادهای اداری نزد افکارعمومی دست می‌زنند، حمایت کند .

به گزارش ایلنا به نقل از پایگاه خبری دویچه‌وله، پارلمان ایسلند در حال تصمیم‌گیری درباره قانون جدید برای رسانه‌ها است و قرار است در همین راستا طرحی توسط موسسه‌ رسانه‌های مدرن ایسلند که بیش از همه در عرصه‌ آزادی بیان تلاش می‌کند، به پارلمان ارائه شود...

ادامه مطلب   


نظرات()   
شنبه 1 اسفند 1388  11:25 ق.ظ    ویرایش: شنبه 1 اسفند 1388 01:22 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،

می گن وقتی یه جا آتیش بگیره خشك و تر با هم می سوزن. حالا تو این دوره فیلتر و فیلتر بازی، داشتیم برای بسته شدن راههای ارتباطی با جیمیل تو سرمون می زدیم كه یهو فهمیدیم ای دل غافل، فتوبلاگ و پیكاسا وب هم فیلتر شدن! به نظر می‌رسه دولت كریمه دهم اصولا با هر نوع جوامع مجازی، به خصوص جوامع مجازی كه با تصویر و مدیا سر و كار دارن مشكل داره و با مسدود كردنشون خیال خودش رو راحت می كنه. هر چی نباشه پاك كردن صورت مساله از حل كردنش آسون‌تره. تازه اونم سایت‌هایی كه با توجه به مدیا‌شون، جنبه اسنادی هم می‌تونن داشته باشن!...

ادامه مطلب   


نظرات()   

غرولند

هوا بس ناجوانمردانه سرد است!
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic