یکشنبه 16 مرداد 1390  01:22 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 16 مرداد 1390 01:38 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،

حركت جدید بخش خصوصی برای رونق اقتصادی هنر


مقوله اقتصاد هنر كه یكی از مشكلات همیشگی هنر در ایران بوده از جمله مواردی است كه به نتیجه رسیدنش موجب رشد كمی و كیفی هنر كشور خواهد شد. با توجه به اقتصاد دولتی كشور كه گویا با همه شعارها و پیام ها قرار نیست به اقتصاد آزاد بیانجامد این گونه بر می آید كه مسئولین كماكان همین نسخه را برای هنر هم پیچیده اند. گر چه بسیار مقالات در این باره نوشته و بسیار سمینارها برگزار شده، اما از آنجا كه پس از سخن گفتن زمان عمل كردن می رسد و اصولا ما خیلی اهل عمل نیستیم، برای حل این مشكل هنوز سرجای اول هستیم.

اما یكی از مواردی كه از تمامی این مقالات و سمینارها حاصل شده این است كه ورود بخش خصوصی به این عرصه راه‌گشاست و می تواند حلال برخی از مشكلات باشد. در دیگر نقاط دنیا هم گرچه دولتها طبق وظیفه به هنر و هنرمند كمك می كنند، اما چرخش اصلی اقتصاد هنر در دست بخش خصوصی‌ست. اما همین عدم مشاركت بخش خصوصی كشورمان در مقوله اقتصاد هنر حلقه مفقوده این معضل در ایران است.

اما غرض از نوشتن این یادداشت خبری بود كه نه در مطبوعات، بلكه در میان برخی هنرمندان پخش شد مبنی براینكه گروهی به نام «گروه هنری پارین» كه گویا گروهی آزاد از هنرمندان رشته‌های مختلف است، اقدام به برگزاری نمایشگاه و فروش آثار هنری در یكی از رستوران‌های خارج از شهر(رستوران نعنا) كرده كه مورد استقبال قرار گرفته است. در واقع دو مجموعه از بخش خصوصی دست به دست هم داده‌اند تا یك حركت فرهنگی راه بیاندازند. از قرار معلوم جمعی از هنرمندان پیشكسوت و جوان هم از آن حمایت كرده و آثار خود را در اختیار گروه قرار داده اند. در میان بیست و اندی هنرمند این نمایشگاه نام‌هایی چون بیژن نعمتی شریف(مجسمه ساز)، حسین نوروزی(خطاط و گرافیست)، مهران زمانی(نقاش و گرافیست)، اكرم خطیبی(نگارگر)، حسن حاضر مشار(هنرمند خودآموخته) و غیره هم حضور دارند كه نشان از غنای نمایشگاه دارد. این گروه كه دغدغه‌اش رونق اقتصادی هنر است معتقد است برای مردمی كه به هر دلیل به گالری‌ها مراجعه نمی كنند، باید آثار را نزد آنها برد و برای این مقصود چه جایی بهتر از رستوران.

‌در یكی از مانیفست‌های پارین كه در یكی از جوامع مجازی قید شده آمده است كه:« از نظر ما شهروندان ناآشنا با هنر، اگر اثر هنری، زیبایی و تاثیر مثبت آن در محیط هایی به جز گالری ها و مکان های هنری ببینند در سبد سالانه خانه خود جایی برای خرید آثار هنری قرار می دهند؛ بنابراین ما در اولین قدم آثار هنری را به رستوران می بریم تا هم محیط زیبا و دلنشینی برای صرف غذا فراهم کنیم، هم تاثیرگذاری هنر را در محیط های غیر هنری نشان دهیم...».
طبیعی است كه این اقدام در بدو تولد خود به سر می برد و نیازمند صیغل خوردن و آب دیده شدن است. برخی هنرمندان انتقال اثر هنری به مكان‌های عمومی چون رستوران را صحیح نمی دانند و معتقد هستند كه نوعی بی احترامی به اثر محسوب می‌شود. عده‌ای دیگر هم جای اثر هنری را علاوه بر موزه‌ها، در منازل مردم و مكانهای عمومی می دانند و معتقدند هنر باید در معرض دید همگان باشد و متعلق به طیف خاصی نیست.
با تمام نقدها و تفسیرها، به نظر می‌رسد نفس این حركت، درست است و باید به برگزار كنندگان آن فرصت داد تا در حین اجرا اشتباهات خود را تصحیح كنند. مسئولین و دولتمردان هم باید حركت جدید بخش خصوصی به این عرصه را كه قبلا توسط گالری‌ها انجام می شده را به فال نیك بگیرند و از موانع سر راه این حركت بكاهند. وظیفه اهالی مطبوعات و جراید هم این است كه در اطلاع رسانی آن بكوشند تا این حركت هم در زمره اقداماتی قرار نگیرد كه در نیمه راه، رها و عطایش به لقایش بخشیده شود.

   


نظرات()   
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390  02:11 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 02:27 ق.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،

راستش بیشتر وقتها فکر می کنم همچی بد مملکتی هم نداریم ها! فکر نمی کنید اگه تو کشوری مثل سوئیس بودیم حوصله مون سر می رفت! خداییش اینجا همه ش حادثه ست و اتفاقهای عجیب و غریب که فرنگی ها تو خواب هم نمی بینن! یه بار یکی از دوستان بازیگرم واسه شش ماه رفته بود یکی از ممالک فرنگ اما خیلی زود برگشت! می گفت خیلی حوصله ش سر می رفته چون اونجا رسما هیچ خبر تازه یا اتفاق جالبی نیست که سرگرمت کنه. مثلا می گفت از درد بی اتفاقی نگاه چپ یا خنده ها مشکوک یه پرستار به بیمار رو رسانه هاشون همچی کرده بودن تو بوق که نگو و نپرس! می گفت یکی از دوستانشون از درد بی استرسی یه بار وقتی ماشینش همچی یه هوا روی یخ لیز خورده بود انقدر هول ورش داشته بود که برای تمدد اعصاب یه هفته مرخصی گرفته بود. اونوقت ما اینجا این همه ماجرا و اتفاق داریم و قدرش رو نمی دونیم! وزارت خونه هامون با ربط و بی ربط تو هم ادغام می شن، صفر های واحد پول سه تا سه تا می ریزه، جوونامون پا می شن برن کشوری که تا همین چند وقت پیش باهاش کری داشتیم واسه حمایت، وزیرمون می ره- میاد- دوباره می ره- آخر سر میاد، طرف رو تو کوی دانشگاه کتک می زنن تازه خودش می شه متهم، روزی 5 تا روزنامه و نشریه اینوری توقیف می شه سه تا اونوری باز می شه، نماینده های مملکت فقرای سر چهارراه ها رو ایادی اجانب اعلام می کنن که قصد مخدوش کردن چهره نظام رو دارن، برای رفع مهمترین مشکل مملکت یهو قرار می شه اتوبوسها و تاکسی ها حکم مسجد رو پیدا کنن و سر موعد اذان پخش کنن تا خدای نکرده نماز کسی قضا نشه، وزیر اطلاعاتمون در کمال خوشحالی و مسرت اعلام می کنه که بن لادن به کوری چشم آمریکای جهان خوار زنده و سرحاله ئه ما خودمون دیدیمش، 2 ماه از سال گذشته و بودجه هنوز تصویب نشده اما نماینده ها دنبال اینن که کسی سگ تو خونش نگه نداره، دولت همینطور مفتی مفتی پول می ذاره کف دست ملت که حالش رو ببرن بعد گوشت می شه کیلویی بیست هزار تومن، پول گاز می شه 10 برابر بعد کسی قبضش رو پرداخت نمی کنه اما آب از آب هم تکون نمی خوره، یکی به دختر یکی از رجل نظام فحش خوار و مادر می ده اول دستگیرش می کنن بعد آزادش می کنن بعد هم بجاش برای دختر پرونده درست می کنن، برای نبستن کمربند سرنشین های عقب اتومبیل جریمه در نظر می گیرن اما بیشتر کارخونه های وطنی اصلا این کمربندها رو تعبیه نکردن، چند قسمت از سریال قهوه تلخ به خاطر شباهت بازیگرش به یکی از وزرا از کار بیرون کشیده می شه تا توطئه بیگانه ها خنثی بشه و غیره و غیره( خداییش بازم داشتم اما خسته شدم بقیه ش رو شما بگید).

حالا تصورش رو بکنید با این همه سرگرمی و خبر و ماجرا و حادثه بلند شیم بریم فرضا سوئیس که از فرط بی خبری عطسه مورچه رو می کنن پیرهن عثمان و هی راجع بهش تو رسانه ها حرف می زنن!

خداییش من که بعضی صبحها رو به عشق این از خواب پا می شم که روزنامه بخونم یا برم تو نت ببینم چه خبر تازه ای شده بعد برم با دوستان مطرح کنم با هم قاه قاه بخندیم و اوقات خوبی نداشته باشیم. شبها رو هم اغلب تا بوق سگ بیدارم که ببینم آخرش مثلا توکلی جواب کوچک زاده رو چی داد، آخر عاقبت کشیده فلان نماینده به بهمان نماینده چی شد، جریان جنگ لفظی رئیس جمهور و رئیس مجلس به کجا کشید یا ماجرای اختلاف کمسیون تلفیق تو بودجه سال 90 به کجا رسید؟

به نظرم بریم صدقه بدیم و خدا رو شکر کنیم که تو مملکتی هستیم که الحمد الله هر اتفاق ساده و گلداری توش می افته و احیانا هممون از این بابت سر کیف یم!

   


نظرات()   
چهارشنبه 25 اسفند 1389  04:05 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،


استاد محمود ماهرالنقش، استاد كاشی‌كاری ایران و عضو كمیته هنرهای سنتی فرهنگستان هنر به دیار باقی شتافت. 

استاد محمود ماهرالنقش، استاد كاشی‌كاری ایران، صبح امروز درگذشت. استاد محمود ماهرالنقش سال 1301 در اصفهان متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در اصفهان و تهران گذراند و در سال 1338 به دعوت دانشگاه علم و صنعت ایران برای تدریس دانسته‌های خود، به این دانشگاه رفت و از سال‌ 1342 تا 1344 طراح سوالات كنكور، برای داوطلبان رشته ساختمان بود. ماهرالنقش نخستین مؤلف كتاب‌های رشته ساختمان بود و اولین كتاب خود را با نام اصول عملی ساختمان در سال 1344 به رشته تحریر در آورد. از او كتاب‌های متعددی در زمینه ساختمان، هنر آجركاری و كاشی‌كاری ایران به یادگار مانده است. وی عضو كمیته معماری سنتی فرهنگستان هنر بود كه به دلیل كارهای ارزشمندش در سی و یكم تیر 1387 مورد تقدیر این فرهنگستان قرار گرفت. 

پیكر این استاد جلیل‌القدر چهارشنبه ساعت 8:30 از خیابان دكتر فاطمی غربی، خیابان سیندخت جنوبی، كوچه منیژه ، پلاك 15 به سمت بهشت زهرا، قطعه هنرمندان، تشییع می‌شود.

   


نظرات()   
چهارشنبه 25 فروردین 1389  09:56 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،

وقتی یك هنرمند پارانویا می گیرد!

روزنامه جوان، مطبوعه منتصب به جناح راست افراطی در یكی از صفحات دو روز قبل خود مصاحبه‌ای با یكی از هنرمندان پیشكسوت انجام داده و از زبان ایشون اتهاماتی رو به رئیس سابق فرهنگستان هنر وارد كرده. نام هنرمند رو نمی برم چون برای هنر و هنرمند ارزش زیادی قائلم و معتقدم نباید با یه دستمال قیصریه رو به آتش كشید گرچه هنرمندانی مثل ایشون رو زیاد دیدم كه به خاطر منافع خودشون همه چیز، حتی اخلاق رو زیر پا گذاشتن. برای اثبات این موضوع همین بس كه بدونید ایشون اتفاقا جزو هنرمندانی ست كه اگه صد سال سیاه هم بگذره، روزنامه‌ای مثل جوان به سراغش نمی‌ره، پس ببینید چه شده كه این مطبوعه یه صفحه كامل مصاحبه و عكس از ایشون چاپ كرده. 
این هنرمند عزیز! بعد كلی افاضات و تعریف و تمجید از خودش، توهمات و بدخیالی‌هاش رو نسبت به رئیس سابق فرهنگستان هنر ابراز كرده و ایشون رو به سوء استفاده از نام خودش متهم كرده. پارانویای حاصل از پیری ایشون باعث شده توهمات و تصورات ذهنی‌ش برای خودش جنبه واقعیت بگیره و اونقدر اعتماد به نفس داره كه اونها رو رسانه‌ای كنه. ایشون كه معروف هستن به این كه اگه انگشتت رو عسل كنی بذاری تو دهنش، عسل رو می خوره و انگشتت رو گاز می گیره، از بی‌مهری ها و بی‌توجهی‌های رئیس سابق فرهنگستان به خودش و دیگر هنرمندان گفته و حتی به نوعی اعلام هم كرده كه به همین دلیل ایشون رئیس جمهور كشور نشده! ایشون كه در یك منزل 10 میلیاردی در بهترین بخش از خیابان جردن می‌شینه، اثر زیر 10 میلیون تومن نداره و تازه به عنوان عضو پیوسته فرهنگستان كه توسط رئیس سابق فرهنگستان به هیئت امنا معرفی و انتخاب شده، حقوق ماهانه ثابت می گیره، از برپایی نمایشگاه در فرهنگستان هنر برای هنرمندان تجسمی انتقاد می كنه و می گه این پول باید صرف معیشت هنرمند بشه! یكی نیست بگه دم خروس رو ببینم یا قسم حضرت عباس رو!
راستش اینه كه ناگفته‌های زیادی رو راجع به ایشون، ارتباطش با فرهنگستان، نوع رفتار رئیس سابق فرهنگستان با ایشون، مسائل و حرفهایی كه بعد از انتخابات پیش آورده ، جایگاهش در بین دیگر هنرمندان و غیره و غیره دارم كه مثل بغض گلوم رو فشار می ده و شاید یه روز مثل خیلی چیزهای دیگه بیان كنم یا بنویسم. اما می خوام برید مصاحبه ایشون رو بخونید، و از تناقض بین پوشش ایشون و روزنامه چاپ كننده مصاحبه گرفته، تا حرفهای ضد و نقیضش در مصاحبه و بی سروته بودن كلامش نتیجه‌گیری كنید كه تو این دور و زمونه با چه دسته آدمهایی سروكار داریم.
خدا رو شكر كه انتخاباتی برگزار شد و تقی به توقی خورد و عیار آدمها مشخص شد و دستشون رو شد.

   


نظرات()   
یکشنبه 23 اسفند 1388  06:06 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 23 اسفند 1388 08:57 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،

دیروز بعد سالها تو این دم عیدی رفتم خیابون انقلاب روبروی دانشگاه! سالها قبل، زمان دانشجویی و حتی قبل‌ترش به قول بچه‌ها خوراكم اونجا بود. به خصوص قبل از عید كه می‌رفتم برای خرید كتاب‌های عید و تقویم و اینجور چیزا. یادمه اون موقع‌ها خیلی شوق و ذوق داشتم و معمولا رفتن و اومدنم یه چهار پنج ساعتی طول می‌كشید. خیلی موقع‌ها پول كم می‌آوردم و دمغ می‌شدم. بعضی وقتها انقدر راه می‌رفتم كه دیگه پاهام نای رفتن نداشت. جوونی‌هام یا تنها می‌رفتم و یا با بعضی دوستای كتاب خونم. بعدتر هم كه با آزاده(همسرم) آشنا شدم، همیشه با هم می‌رفتیم و كادوهای عید رو اونجا می‌گرفتیم. هر جفتمون معتقد به كادوی فرهنگی بودیم و با ربط و بی‌ربط برای كَس و كارمون كالای فرهنگی می‌خریدیم. خلاصه روبروی دانشگاه برام حال و هوایی داشت.
دیروز سر اسكندری بودم و باید یكی دو ساعت منتظر آزاده می‌موندم. مونده بودم چیكار كنم. زنگ زدم بهش. پیشنهاد کرد برم واسه خودم خرید. واسش غرغر کردم که اینم شد پیشنهاد بعدش هم گفتم خودم یه خاکی تو سرم می کنم و گوشی رو قطع کردم. جوونکی شهرستانی زد به شونم: آقا آزادی کجاست؟ بی حوصله به روبروم اشاره کردم که این طرفه. اونم راست دستم رو گرفت و دور شد. صداش زدم: با ماشین برو خیلی راهه! برگشت و یه نیگاه بهم کرد: عجله ندارم. شونه بالا انداختم و خلاف جهتش راه افتادم. همینطور كه داشتم قدم می‌زدم و فكر می‌كردم، رسیدم به جمالزاده و دیدم نزدیك انقلابم و زد به سرم كه یاالله! پسر برو انقلاب، روبروی دانشگاه! حالا كه دیگه هم وقت داری و هم پول! معطل نکردم، سوار تاكسی شدم و سه سوته رسیدم اونجا. درست هم روبروی دانشگاه از تاكسی پیاده شدم؛ گفتم حالش به همینه. یه سیگار آتیش زدم و شروع كردم به قدم زدن و تماشای ویترین مغازه‌ها. سیگاره حال نداد؛ تعجب کردم، اما بی‌خیال شدم و انداختمش دور . گفتم شاید چون دارم كار فرهنگی می‌كنم، حركت ضد فرهنگی جواب نمی‌ده! اما  قدم زدنم هم جواب نمی‌داد! دیگه كتابهای تو ویترین‌ها منو میخ نمی‌كرد! دیگه هیچی منو نمی‌كشید تو مغازه‌ها! هی سعی می‌كردم به تراكت‌ها و آگهی‌ها نگاه كنم: كتاب فلان كَس آمد... كاست بهمان آدم منتشر شد... تقویم سینمایی رسید! ده لامصب چته... به خودم گفتم. دریغ از یه خورده شهوت  برای رفتن به داخل مغازه! كتابها و سی‌دی‌ها و تقویم‌ها دیگه برام جذابیت نداشت! دیگه هیچی برام جذابیت نداشت! حتی مردم كه یه زمانی خرید كردنشون برام لذت داشت، دیگه نظرم رو جلب نمی‌كردن. گر چه همشون هم به نظرم دمغ می‌اومدن و بی‌حوصله. به نظرم همه شون داشتن مثل من ول می گشتن. از پشت شیشه‌ی چند تا كتابفروشی سرك كشیدم؛ خبری نبود!
 بعد سه ربع ول چرخیدن نه چیزی خریده بودم و نه حتی توی مغازه‌ای رفته بودم. دیگه انقلاب برام جذابیتی نداشت! انگار كه دیگه نه انقلاب، انقلاب بود و نه من، من. تلفنم زنگ زد. آزاده دلش به رحم اومده بود و می خواست زودتر بیاد. از خدا خواسته رفتم اونور خیابون و دست بلند کردم: آزادی! یه تاکسی زد رو ترمز. در رو باز کردم و پریدم توش. دربست؟ راننده ش گفت. گفتم نه، مسافر سوار کن. در رو بستم.

   


نظرات()   
دوشنبه 10 اسفند 1388  05:24 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،

مراسم نام‌آوران عرصه ادب و فرهنگ و هنر تحت تاثیر سخنرانی استاد امیرخانی

همون طور كه می‌دونید دیروز یكشنبه مراسم اعطای نشان دولتی به برگزیدگان چهار فرهنگستان در كتابخانه ملی برگزار شد و برگزیده فرهنگستان هنر استاد غلامحسین امیرخانی، خوشنویس پیشكسوت كشور بود. در این مراسم كه با حضور رئیس جمهور و تعدادی از مسئولین به علاوه مدیران و اعضای فرهنگستان‌ها برگزار می‌شه معمولا هر برگزیده چند دقیقه سخنرانی می‌كنه. امسال استاد امیرخانی آخرین برگزیده‌ای بود كه برای سخنرانی پشت تریبون رفت و با خطابه انتقادی وضعیت هنر و هنرمند امروز كشور رو در حضور رئیس دولت دهم به شدت نقد كرد. حضار كه تا به اون لحظه به دلیل سخنرانی‌های متداول و كسل كننده بقیه سخنرانان به شدت بی‌حال شده بودند (البته از حق نگذریم كه سخنرانی استاد گلشنی، برگزیده فرهنگستان علوم هم حرفهایی برای گفتن داشت) نیم خیز به حرفهای استاد گوش كردن و پس از اتمام اون به شدت ایشون رو تشویق كردن...

ادامه مطلب   


نظرات()   
یکشنبه 2 اسفند 1388  12:03 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 2 اسفند 1388 12:22 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: اجتماعی ،

اگه یادتون باشه تو یكی دو پست قبل در مطلبی با عنوان «دموكراسی در ایسلند» به مطالبی پیرامون این كشور و نوع دموكراسی حاكم بر اون اشاره كردم.
امروز دوست خوبم پویا نعمت الهی به مطلب جدیدی درباره این كشور برخورده و اونو به من یادآوری كرده كه جا داره همین جا از توجهش تشكر بكنم. این مطلب رو به گزارش پویا و به نقل از ایلنا كه خودش مطلب رو از دوبچه‌وله نقل كرده در ذیل می‌آرم تا عبرتی باشه برای دیگران!
------------------------------------------------------------------------------------------
ایسلند قصد دارد بر اساس قانون رسانه‌ای جدید، گردانندگان سایت‌های اینترنتی،روزنامه‌نگاران و کسانی که به افشای فسادهای اداری نزد افکارعمومی دست می‌زنند، حمایت کند .

به گزارش ایلنا به نقل از پایگاه خبری دویچه‌وله، پارلمان ایسلند در حال تصمیم‌گیری درباره قانون جدید برای رسانه‌ها است و قرار است در همین راستا طرحی توسط موسسه‌ رسانه‌های مدرن ایسلند که بیش از همه در عرصه‌ آزادی بیان تلاش می‌کند، به پارلمان ارائه شود...

ادامه مطلب   


نظرات()   
  • کل صفحات:6  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  •   

غرولند

هوا بس ناجوانمردانه سرد است!
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic