پنجشنبه 31 فروردین 1391  01:20 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 31 فروردین 1391 01:24 ق.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: شخصی ،

یونسکو: «مردم به خودشان اجازه می‌دهند که ناگهان مورد هجوم یک دین، یک نظریه، یا یک توهم قرار بگیرند. در این وضعیت، مردم دیگر حرفتان را نمی فهمند و دیگر نمی‌توانید با آنها ارتباط برقرار کنید. انسان احساس می‌کند که با کرگدن‌ها هم‌صحبت شده است. آن‌ها ، شما را با وجدان آسوده خواهند کشت. تاریخ یک ربع قرن گذشته را نگاه کنید. انسان‌هایی که این چنین مسخ می‌شوند، تنها به کرگدن‌ شبیه نمی‌شوند بلکه به واقع کرگدن می‌شوند...»
من: هر چی فکر می کنم نمی فهمم چرا از این همه نقش در تئاتر زندگی، من باید برانژه در نمایش کرگدن باشم!
پی نوشت: امیدوارم کسانی که وبلاگ من رو برای پیدا کردن سوتی شخم می زنن برای فهمیدن این پست مجبور بشن حداقل نمایشنامه کرگدن رو بخونن، بلکه یه کم به معلوماتشون اضافه بشه! اگه هم حوصله ندارن حداقل این مقاله رو از دست ندن.

   


نظرات()   
چهارشنبه 23 آذر 1390  04:35 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 23 آذر 1390 04:43 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: شخصی ،

كنار میز كارم در طبقه پنجم فرهنگستان هنر، پنجره‌ای ست كه هر روز گستره‌ی بخشی از تهران را به من نشان می‌دهد. میز من در كنار این پنجره جوری قرار گرفته كه كافی‌ ست سر بچرخانم تا از ورای آن به شهر نگاه كنم. اغلب كه سرم خلوت می‌شود آهنگ تهران تهران رضا یزدانی را در رایانه روشن می‌كنم همزمان به تهران نگاه می‌كنم: اگه عاشقت نبودم، پا نمی‌داد این ترانه...

این پنجره رو خیلی دوست دارم. تقریبا همیشه كركره‌ش بالاست و حتی زمانی كه نور خورشید ازش می‌تابد به مانیتور رایانه‌م و تصویرش را مختل می‌كند هم كركره را پایین نمی‌كشم. چهار فصل تهران از اینجا دیدن دارد؛ تابستان كه خورشید آتش روی شهر می‌پاشد، بهار و پاییز وفتی تهران خیس بارون است و وقتی برف زمستانی عین پنبه روی تهران می‌ریزد و سفیدش می‌كند.

ادامه مطلب   


نظرات()   
یکشنبه 13 آذر 1390  12:37 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 13 آذر 1390 01:31 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: شخصی ،

این روزها اگر یه ظهر آفتابی به موسسه صبا بیائید، تو حیاط و زیر ایوون ساختمان قدیمی صبا پدر ژپتو رو می بینید كه داره با چوب و خمیر پینوكیو درست می كنه. اون چوب های بی مصرف و دور ریز رو جمع می كنه، هر كدومشون رو به یه شكلی در میاره و بهشون زندگی می ده. همه ساخته های اون مثل پینوكیو كاراكتر هستن و جون دارن.

ادامه مطلب   


نظرات()   
یکشنبه 8 آبان 1390  01:54 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 8 آبان 1390 02:11 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: شخصی ،

گروه هنری پارین پس از اتمام اولین نمایشگاه- فروشگاه آثار هنری که از تاریخ 5 مرداد تا 5 آبان امسال در مجموعه پذیرایی-فرهنگی نعنا برپا بود، قصد برگذاری دومین نمایشگاه فصلی خود را دارد.لذا بدینوسیله از تمامی هنرمندان عرصه تجسمی کشور دعوت می کند در نمایشگاه-فروشگاه این گروه شرکت کنند.

اثر امیر كسری گلرنگ

علاقه مندان برای نمایش آثار خود می توانند تصویر آثار خود را تا 10 روز پس از انتشار این فراخوان برای این گروه ارسال نمایند. کارشناسان معتمد پارین پس از بازبینی آثار اقدام به انتخاب آنها جهت حضور در این نمایشگاه خواهند کرد.

گفتنی است این آثار با قیمت توافقی بین هنرمندان و گروه پارین در مجموعه پذیرایی-فرهنگی نعنا به معرض نمایش و فروش گذاشته خواهد شد و در صورت فروش اثر، مبلغ، منهای 30% سهم پارین و نعنا، در انتهای فصل به هنرمندان پرداخت خواهد شد.

آثار با موضوع بهار در اولویت انتخاب هیات کارشناسی جهت فصل پاییز-زمستان خواهند بود.

علاقمندان برای تماس با گروه پارین می توانند از روشهای زیر استفاده کنند:

تماس با تلفن

+98912-1484481

ارسال ایمیل

paryngroup@gmail.com

صفحه فیس بوک گروه

http://www.facebook.com/ParynGroup

   


نظرات()   
پنجشنبه 27 مرداد 1390  05:21 ب.ظ    ویرایش: جمعه 28 مرداد 1390 01:09 ق.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: شخصی ،

گفتگو با بهزاد مرتضوی عضو هیئت موسس گروه هنری پارین:

هنر را نزد مردم می بریم


بهزاد مرتضوی دانش آموخته رشته تئاتر است و در كارنامه خود تجربه آثار متعددی در این زمینه را نیز به همراه دارد. او از سال 1376 وارد عرصه مطبوعاتی شد و در روزنامه‌ها و نشریات بسیاری مشغول به كار بود. آخرین سمت وی در مطبوعات سردبیری ماهنامه هنری آینه خیال بوده است. مرتضوی و دوستانش اخیرا در یك رستوران اقدام به نمایش و فروش آثار هنری نموده و به همراه چند هنرمند دیگر گروهی با نام «پارین» را تاسیس كرده اند كه دغدغه‌اش رونق اقتصاد هنر است؛ چیزی كه خود می گوید سالهای سال فكرش را مشغول كرده بود:

-          این كه مسائل اقتصادی هنر دغدغه شما بوده حقیقت است؟

بله. من چون تئاتری هستم و در هنر تئاتر همیشه دغدغه‌های مالی حرف اول را می زند، آرزوی استقلال مالی در تئاتر همیشه دلمشغولی‌ام بوده. همیشه آرزو داشتم پولی داشتم و به جای خرید خانه و ویلا و اتومبیل گرانقیمت، یك سالن كوچك تئاتر می خریدم و بی منت نهادهای دولتی آثار دلخواه م را روی صحنه می بردم و از دوستان دیگر هم دعوت می كردم در سالن من به اجراهای خاص خود بپردازند. بعد از ورودم به مشاغل دیگر كه باعث نزدیكی من به هنرهای تجسمی شد، این دلمشغولی گسترش پیدا كرد و وارد این حوزه هم شد.

 

-          پس پارین به نوعی بازتاب این دغدغه چند ساله شماست.

دقیقا. این فكر از زمانی شروع شد كه از طرف دوست چندین ساله‌م اشكان خطیبی به رستوران تازه تاسیس شده‌اش، نعنا دعوت شدم و از تمام مجموعه بازدید كردم. آنجا یك اثر از استاد خسروجردی روی دیوار بود كه بد جوری جلوه می كرد؛ آنقدر كه دلم خواست آن اثر را داشته باشم. همان جا این فكر در ذهنم جرقه زد كه وقتی حضور یك اثر هنری در آن محیط غیر هنری آنقدر روی من تاثیر می گذارد، چرا برای بقیه این طور نباشد. بعد هم به فكر دیگر اماكن عمومی افتادم و آنقدر با این فكر در ذهنم بازی كردم كه كمی پخته و اجرایی تر شد. چون تئاتری هم هستم و به كار گروهی اعتقاد دارم، بلافاصله با چند تن از دوستان هنرمند و همفكرم كه در دیگر رشته‌های هنری مشغول به كار هستند همفكری كردیم و گروه پا گرفت.

 

-          مانیفست گروه بر چه اساسی ست؟

پارین در مرحله اول معتقد به رونق اقتصادی هنری است. ما معتقدیم گر چه دولت موظف به تزریق بودجه در اقتصاد هنر و كمك به هنر و هنرمند است، اما هنر باید بتواند به صورت اقتصاد آزاد چرخش مالی داشته باشد. اتفاقی كه برای هنر هفتم، حتی در كشور ما كه اقتصادی كاملا دولتی دارد، افتاده با همه‌ی مشكلاتش اتفاق خوبی است. ورود بخش خصوصی به عرصه سینما باعث رونق بیشتر شده و خوشبختانه هنرمندان سینما هم كمتر با مشكلات مالی مواجه هستند.

گروه پارین معتقد است در عرصه هنرهای تجسمی نوعی كوتاهی، چه از جانب دولت، چه هنرمند و چه گالری داران صورت گرفته كه باعث شده اقبال و مشاركت مردم در این عرصه از بین برود. باز به سینما برمی گردم؛ در سینمای ایران قسمت اعظم درآمد و بازده مالی از فروش بلیط تامین می شود كه حاصل اقبال و مشاركت مردم در استفاده از یك اثر هنری ست. اما در عرصه هنرهای تجسمی چند در صد از گردش پول از جانب شهروندان صورت می گیرد؟ اصولا چند درصد مردم ما به گالری‌ها می روند؟ چقدر از سبد اقتصادی سالیانه خانواده‌ها به خرید آثار هنری اختصاص دارد؟...

 
 

ادامه مطلب   


نظرات()   
شنبه 3 اردیبهشت 1390  11:28 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 30 خرداد 1390 10:10 ب.ظ
توسط: بهزاد
نوع مطلب: شخصی ،

دیدار با استاد گنجینه
رمضان سال گذشته بود كه به عنوان مدیركل روابط عمومی فرهنگستان همراه با استادان یاوری، هراتی و شریف زاده جهت احوال پرسی و عیادت به منزل استاد گنجینه رفتیم. مدتی بود از كسالت استاد با خبر شده بودیم و هماهنگی با دوستان میسر نشده بود. آن روز پسر و دختر استاد هم حضورداشتند و اعلام كردند كه آن روز استاد از شوق دیدار دوستانشان از صبح بی تابی می كردند. در و دیوار منزل استاد پر بود از آثار زیبا و نفیس ایشان كه در طی سالهای متمادی خلق كرده بودند. در كنار آنها تقدیرنامه های بی شمار و همینطور عكس های ایشان در موقعیت ها و دوران مختلف چشم را به سمت خود می كشید.
منزل استاد گنجینه
میز و صندلی ها را به نحوی چیده بودند كه همه به قول معروف دور هم باشند. گذشته از نشانه های گاه و بی گاه بیماری آلزایمر در استاد، ایشان در وضعیت خوبی به سر می بردند و پس از احوال پرسی با دوستانشان و شنیدن خاطرات، ایشان را كمابیش به یاد می آوردند و حتی خودشان هم با آن لهجه شیرین تركی خاطراتی را به زبان آوردند. به خصوص گپ و گفت ایشان با دكتر یاوری كه سفرهای بسیاری را با هم انجام داده بودند دیدنی و شنیدنی بود. لذت آشكار استاد در همنشینی با دوستانشان حسرت را برای من حقیر در جمع استادان به دنبال داشت كه چرا تا به آن روز برای دیدنشان تاخیر كرده بودیم. گر چه بعد از آن هم من دیگر در روابط عمومی نبودم و حداقل برای من فرصت و موقعیتی پیش نیامد كه مجددا از ایشان عیادت كنم. در روزی هم كه به اصرار خودم، زمانی برای ریاست موسسه صبا هماهنگ شد تا به اتفاق به عیادت از ایشان برویم، قضای روزگار مرا در موسسه نگه داشت و همكار دیگر را جایگزین كرد.
موسسه صبا سالهایی قبل میزبان نمایشگاهی از آثار این استاد بوده. تلاش و اصرار اینجانب و موسسه در سه ماه اخیر برای برپایی نمایشگاهی از آثار ایشان و شاگردانشان نیز به دلایلی كه در صورت لزوم بیان خواهم كرد به جایی نرسید. دیروز در پیامك غم انگیزی از دوست هنرمندم آقای فرزاد ادیبی مطلع شدم ایشان كه چند ماه اخیر را در خانه سالمندان به سر می برد به رحمت خدا رفت. برای خانواده و دوستانشان صبر آرزو می كنم؛ جایگاه آن هنرمند كه دیگر در عرش است و نیازی به آرزوی من نیست.
عكس دسته جمعی با استاد گنجینه

   


نظرات()   
دوشنبه 1 فروردین 1390  12:22 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: بهزاد
نوع مطلب: شخصی ،

سال نو بر همه دوستان مبارک. دیشب از حافظ شیرازی مدد خواستم و این شعر رو برام انتخاب کرد و کلی یهم حال داد:

تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام
علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست
به قصد جان من خسته در کمان داری
بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود
که سهل باشد اگر یار مهربان داری
به وصل دوست گرت دست می دهد یک دم
برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ می بری حافظ
چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری

عکس و طرخ از بهزاد مرتضوی

در ادامه امیدوارم سالی پر از آزادی و آزادگی داشته باشیم. آرزو می کنم دست از خود بینی ها و بداخلاقی ها برداریم و جدا از سلیقه ها با منطق با هم برخورد کنیم. کاش خواسته های دیگران رو هم مثل تمایلات خودمون محترم بدونیم و با دیگران جوری رفتار کنیم که دوست داریم با خودمون رفتار بشه. کاش به فرهنگ و ریشه خودمون اشراف و اعتقاد پیدا کنیم و کاسه داغ تر از آش برای فرهنگ و سنت دیگران نشیم. آرزو می کنم قدرت رو فراتر از خواسته ها و تمایلات قشر خاصی بدونیم و به جای سو استفاده ازش حسن استفاده رو بکنیم. آرزو می کنم دنیا رو محدود به خواسته ها و دانسته های خودمون ندونیم و برای بقیه هم جا برای زندگی بذاریم. کاش به نحوی زندگی کنیم که زمان حیات آرزوی مرگمون رو نکنن و بعد از مرگمون هم تف به قبرمون نندازن. کاش .... 
کاش هممون انسان باشیم.

   


نظرات()   
  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •   

غرولند

هوا بس ناجوانمردانه سرد است!
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات